mucksmäuschenstill
کاملاً ساکت، بیصدا، آرام آرام
Bedeutungen
1
کاملاً ساکت و بیصدا، به طوری که حتی کوچکترین صدایی شنیده نمیشود؛ اغلب برای تاکید بر سکوت مطلق به کار میرود.
- Als der Lehrer den Raum betrat, war es mucksmäuschenstill.وقتی معلم وارد کلاس شد، سکوت مطلق برقرار بود.
- Die Kinder saßen mucksmäuschenstill vor dem Fernseher.بچهها کاملاً بیصدا جلوی تلویزیون نشسته بودند.
- Wir mussten mucksmäuschenstill sein, um die Tiere im Wald nicht zu stören.ما باید کاملاً ساکت میبودیم تا حیوانات جنگل را اذیت نکنیم.