Deklinierte Form
کدر کننده، گل آلود کننده
معانی و تعاریف muddelnden:
- به طور مداوم محیط یا وضعیت را به هم ریخته و آشفته کردن، یا آب را گلآلود کردن.
جملات نمونه برای muddelnden:
Er verbrachte den Nachmittag damit, in seinen Unterlagen herumzumuddeln, ohne etwas zu finden.
او بعدازظهر را صرف به هم ریختن و گشتن در مدارکش کرد، بدون اینکه چیزی پیدا کند.
Die ständigen Streitereien hatten die Atmosphäre im Büro muddelnd gemacht.
دعواهای مداوم جو دفتر را آشفته کرده بود.