einmummeln
پیچاندن در پتو یا لباس گرم، قنداق کردن، خود را پیچاندن
Bedeutungen
1
sich + in + Akkusativ
خود را در چیزی (مانند پتو، لباس گرم) پیچیدن یا پوشاندن برای گرم شدن یا محافظت.
- Das Baby hat sich in die warme Decke eingemummelt.نوزاد خود را در پتو گرم پیچیده بود.
- Er saß auf dem Sofa und mummelte sich in seinen Schal ein.او روی کاناپه نشسته بود و خودش را در شال خود پیچانده بود.