munden
خوشمزه بودن، مزه دادن، باب طبع بودن
Beispiele
- Kräftiges Rülpsen der bärtigen, biblisch anmutenden Dörfler zeigt an, das Mahl ist beendet und hat bestens ''gemundet.قور قور کردن روستاییان ریشو و شبیه به شخصیتهای انجیل نشان میدهد که غذا تمام شده و بسیار چسبیده است.
Bedeutungen
1
Dativ (wem)
خوشمزه بودن، باب میل بودن، به مذاق کسی خوش آمدن (معمولاً در مورد غذا و نوشیدنی، رسمی و کمی قدیمی).
- Das Essen mundete den Gästen vorzüglich.غذا به طرز عالی باب میل مهمانان بود.
- Möge Ihnen der Wein munden und der Abend angenehm sein!امیدوارم شراب به کامتان خوش بیاید و شب دلپذیری داشته باشید!