munden

Aussprache: /ˈmʊndn̩/
Wortzerlegung: mun·den
فعل

خوشمزه بودن، مزه دادن، باب طبع بودن

Beispiele

  • Kräftiges Rülpsen der bärtigen, biblisch anmutenden Dörfler zeigt an, das Mahl ist beendet und hat bestens ''gemundet.قور قور کردن روستاییان ریشو و شبیه به شخصیت‌های انجیل نشان می‌دهد که غذا تمام شده و بسیار چسبیده است.

Bedeutungen

1 Dativ (wem)

خوشمزه بودن، باب میل بودن، به مذاق کسی خوش آمدن (معمولاً در مورد غذا و نوشیدنی، رسمی و کمی قدیمی).

  • Das Essen mundete den Gästen vorzüglich.غذا به طرز عالی باب میل مهمانان بود.
  • Möge Ihnen der Wein munden und der Abend angenehm sein!امیدوارم شراب به کامتان خوش بیاید و شب دلپذیری داشته باشید!