فعل
پچپچ کردن، درگوشی حرف زدن، شایعه پراکردن
معانی و تعاریف munkeln:
- پچپچ کردن، در خفا صحبت کردن، شایعه پراکندن
- زمزمه کردن، آهسته گفتن
جملات نمونه برای munkeln:
Wie man ''munkelt,'' steht die Wikimedia Foundation kurz vor der Pleite.
همانطور که شایعه است، بنیاد ویکیمدیا در آستانه ورشکستگی قرار دارد.
Im Dorf wird ''gemunkelt.''
در روستا شایع است (پچپچ میکنند).
Man munkelt, dass er bald heiraten wird.
پچپچ میکنند که او به زودی ازدواج خواهد کرد.