muschlig

Aussprache: /ˈmuʃlɪç/
Worttrennung: musch·lig
صفت

پُر از صدف، شبیه صدف؛ بسیار دنج و راحت

Bedeutungen

1

پوشیده از صدف یا شبیه به صدف.

  • Der Strand war muschlig und voller schöner Muscheln.ساحل پر از صدف بود و پر از صدف‌های زیبا.
  • Sie sammelte muschlige Steine am Ufer.او سنگ‌های شبیه صدف را در ساحل جمع کرد.
  • Die Muscheln bildeten eine muschlige Schicht auf dem Felsen.صدف‌ها لایه صدف‌مانندی را روی صخره تشکیل داده بودند.
2

به طور مجازی یا استعاری، مکانی بسیار دنج، راحت و امن.

  • Das kleine Zimmer war trotz seiner Größe sehr muschlig.اتاق کوچک با وجود اندازه‌اش بسیار دنج بود.
  • Er fand einen muschligigen Platz unter dem Baum.او مکانی دنج زیر درخت پیدا کرد.
  • Die Wohnung war warm und muschlig, perfekt für kalte Tage.آپارتمان گرم و دنج بود، عالی برای روزهای سرد.