wegmüssen

Aussprache: /ˈvɛkˌmʏsn̩/
Wortzerlegung: weg·müs·sen
فعل

مجبور به رفتن بودن، ناچار به ترک کردن بودن

Bedeutungen

1 بدون مفعول

مجبور بودن به ترک کردن مکانی یا دور شدن از آن

  • Ich muss jetzt weg, ich habe einen Termin.من الان باید بروم، یک قرار ملاقات دارم.
  • Wir müssen leider schon wieder weg, es war sehr schön.متاسفانه ما باید دوباره برویم، خیلی خوب بود.