zumuten

Aussprache: /ˈt͡suːˌmuːtn̩/
Wortzerlegung: zu·mu·ten
فعل

تحمیل کردن، توقع داشتن (چیزی دشوار از کسی)

Beispiele

  • Du hast ihm da schon allerhand ''zugemutet.تو واقعاً چیزهای زیادی به او تحمیل کردی.
  • Es war eine Art Feldversuch: Konnte man den Autofahrern ''zumuten,'' an einem Tag der Woche ihr Auto stehen zu lassen?این یک نوع آزمایش میدانی بود: آیا می‌شد از رانندگان توقع داشت که یک روز در هفته ماشین خود را بیرون نیاورند؟

Bedeutungen

1 Dativ + Akkusativ

انتظار داشتن، تحمیل کردن (چیزی را به کسی)

  • Das kann man ihm nicht zumuten.این را نمی‌توان از او انتظار داشت/به او تحمیل کرد.
  • Sie mutete ihm zu viel Arbeit zu.او کار زیادی را به او تحمیل کرد.
2 sich + Akkusativ

از خود انتظار داشتن، به خود تحمیل کردن

  • Er mutet sich zu viel zu.او بیش از حد از خود انتظار دارد.
  • Man sollte sich nicht zu viel zumuten.نباید بیش از حد به خود تحمیل کرد.