zumuten
تحمیل کردن، توقع داشتن (چیزی دشوار از کسی)
Beispiele
- Du hast ihm da schon allerhand ''zugemutet.تو واقعاً چیزهای زیادی به او تحمیل کردی.
- Es war eine Art Feldversuch: Konnte man den Autofahrern ''zumuten,'' an einem Tag der Woche ihr Auto stehen zu lassen?این یک نوع آزمایش میدانی بود: آیا میشد از رانندگان توقع داشت که یک روز در هفته ماشین خود را بیرون نیاورند؟
Bedeutungen
1
Dativ + Akkusativ
انتظار داشتن، تحمیل کردن (چیزی را به کسی)
- Das kann man ihm nicht zumuten.این را نمیتوان از او انتظار داشت/به او تحمیل کرد.
- Sie mutete ihm zu viel Arbeit zu.او کار زیادی را به او تحمیل کرد.
2
sich + Akkusativ
از خود انتظار داشتن، به خود تحمیل کردن
- Er mutet sich zu viel zu.او بیش از حد از خود انتظار دارد.
- Man sollte sich nicht zu viel zumuten.نباید بیش از حد به خود تحمیل کرد.