mutterseelenallein
کاملاً تنها، غریب و بیکس
Bedeutungen
1
کاملاً تنها و بدون هیچ همراه یا پشتیبانی؛ احساس انزوا و بیکسی شدید.
- Nach dem Tod seiner Frau war er mutterseelenallein.پس از مرگ همسرش، او کاملاً تنها بود.
- Sie fühlte sich in der fremden Stadt mutterseelenallein.او در شهر غریب احساس تنهایی و بیکسی شدیدی میکرد.
- Der alte Mann saß mutterseelenallein in seinem Zimmer.پیرمرد کاملاً تنها در اتاقش نشسته بود.