mutwillig
سرکش، عمدی، از روی خیرهسری و بیمبالاتی
Beispiele
- Durch ''mutwillige'' Übertreibungen gelang es ihm, die Diskussion zu beenden.او با اغراقهای عمدی و بیمبالات توانست بحث را به پایان برساند.
- Sie setzte sein Leben ''mutwillig'' aufs Spiel.او زندگیاش را از روی خیرهسری به خطر انداخت.