nah
نزدیک
Bedeutungen
1
فاصله کم مکانی یا زمانی؛ در مجاورت یا در آینده نزدیک.
- Die Bushaltestelle ist ganz nah.ایستگاه اتوبوس خیلی نزدیک است.
- Wir wohnen nah am Park.ما نزدیک پارک زندگی میکنیم.
- Das Ende des Jahres ist nah.پایان سال نزدیک است.
2
صمیمی، خویشاوند؛ رابطه نزدیک عاطفی یا خانوادگی.
- Er ist mir ein sehr nah stehender Mensch.او فردی بسیار نزدیک به من است.
- Sie haben eine nah verwandte Beziehung.آنها رابطه خویشاوندی نزدیکی دارند.
- Wir sind eine nah zusammengewachsene Familie.ما خانوادهای هستیم که به هم نزدیک شدهایم.
3
تقریباً، حدوداً؛ برای بیان تخمین یا تقریب.
- Das Ergebnis lag nah an unseren Erwartungen.نتیجه نزدیک به انتظارات ما بود.
- Die Antwort war nah an der Wahrheit.پاسخ نزدیک به حقیقت بود.
- Er kam nah an den Sieg heran.او به پیروزی نزدیک شد.