näherkommen
نزدیکتر شدن، صمیمی شدن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
از نظر فاصله مکانی یا زمانی به کسی/چیزی نزدیکتر شدن
- Der Zug kommt dem Bahnhof näher.قطار به ایستگاه نزدیکتر میشود.
- Die Deadline kommt immer näher.مهلت مقرر روز به روز نزدیکتر میشود.
2
Dativ / sich (Akkusativ) + Dativ
از نظر عاطفی و انسانی با کسی صمیمیتر شدن
- Sie sind sich im Laufe der Zeit nähergekommen.آنها در طول زمان با یکدیگر صمیمیتر شدند.
- Er versucht, seiner Familie näherzukommen.او تلاش میکند تا به خانوادهاش نزدیکتر شود.