auseinandernehmen
جدا کردن، از هم باز کردن؛ شکست دادن، انتقاد شدید کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas auseinandernehmen)
چیزی را به اجزای تشکیلدهندهاش جدا کردن، از هم باز کردن یا پیاده کردن.
- Der Mechaniker nahm den Motor auseinander, um das Problem zu finden.مکانیک موتور را باز کرد تا مشکل را پیدا کند.
- Kannst du mir helfen, dieses Regal auseinanderzunehmen?میتوانی به من کمک کنی این قفسه را از هم باز کنم؟
2
Akkusativ (jemanden / etwas auseinandernehmen)
(مجازی) چیزی را به دقت بررسی و تجزیه و تحلیل کردن، موشکافی کردن یا به شدت مورد انتقاد قرار دادن.
- Der Kritiker nahm das Buch des Autors auseinander.منتقد کتاب نویسنده را به شدت مورد انتقاد قرار داد.
- Die Politikerin wurde in der Debatte auseinandergenommen.آن سیاستمدار زن در مناظره به شدت مورد حمله قرار گرفت.