närrisch
احمقانه، دیوانهوار، مضحک، شوخطبع
Bedeutungen
1
رفتار یا گفتاری که نشاندهنده عدم عقلانیت، حماقت یا جنون است؛ احمقانه، دیوانهوار.
- Sein närrisches Verhalten auf der Party schockierte alle Gäste.رفتار احمقانه او در مهمانی همه مهمانان را شوکه کرد.
- Das ist eine närrische Idee, die niemals funktionieren wird.این یک ایده دیوانهوار است که هرگز عملی نخواهد شد.
- Er machte närrische Witze, die niemand verstand.او شوخیهای مضحکی میکرد که هیچکس متوجه نمیشد.
2
کسی که رفتاری شبیه دلقکها یا دیوانهها دارد، اما اغلب به شکلی سرگرمکننده یا شوخطبعانه؛ شوخطبع، دلقکوار.
- Der Clown machte närrische Gesichter, um die Kinder zum Lachen zu bringen.دلقک صورتهای مضحکی در میآورد تا بچهها را بخنداند.
- Er ist ein närrischer Kerl, der immer für gute Laune sorgt.او مردی شوخطبع است که همیشه باعث خوشحالی میشود.
- Die närrische Verkleidung des Mannes war sehr originell.لباس مبدل مضحک مرد بسیار بدیع بود.