näseln
از بینی صحبت کردن، تودماغی حرف زدن
Beispiele
- Ja, er ist der Lindenberg der Nullerjahre. Statt zu nuscheln ''näselt'' Jan Delay über den deutschen Alltag.بله، او لیندنبرگ دهه ۲۰۰۰ است. جان دیلی به جای زمزمه کردن، تودماغی درباره زندگی روزمره آلمانیها صحبت میکند.
- Wenn Kinder ''näseln'', dann kann man das logopädisch behandeln lassen.اگر کودکان تودماغی صحبت میکنند، میتوان آن را با گفتاردرمانی درمان کرد.
Bedeutungen
1
intransitiv
با صدای تودماغی صحبت کردن
- Er näselt, wenn er erkältet ist.او وقتی سرما خورده است، تودماغی صحبت میکند.
- Sie hat eine Angewohnheit zu näseln.او عادت دارد تودماغی صحبت کند.