nören

Aussprache: /ˈnøːʁən/
Worttrennung: nö·ren
فعل

خواب آلود بودن, چرت زدن, خمیازه کشیدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به شدت احساس خواب‌آلودگی کردن، چرت زدن یا خمیازه کشیدن؛ خواب‌آلود بودن.

  • Nach dem schweren Essen begann er zu nören.بعد از غذای سنگین، او شروع به چرت زدن کرد.
  • Die Vorlesung war so langweilig, dass viele Studenten genört haben.کلاس درس آنقدر خسته‌کننده بود که بسیاری از دانشجویان چرت زدند.