nötigen
مجبور کردن، وادار کردن، تعارف کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + zu + Dativ / Infinitiv mit zu
کسی را به انجام کاری مجبور کردن یا وادار کردن، تحت فشار قرار دادن.
- Er nötigte sie, die Wahrheit zu sagen.او او را مجبور کرد که حقیقت را بگوید.
- Die Umstände nötigten ihn, eine Entscheidung zu treffen.شرایط او را وادار کرد که تصمیمی بگیرد.
2
Akkusativ + zu + Dativ / Infinitiv mit zu
با اصرار و تعارف زیاد از کسی بخواهید کاری را انجام دهد یا چیزی را بپذیرد (مثلاً غذا خوردن یا نشستن)، معمولاً به صورت رسمی و مؤدبانه.
- Der Gastgeber nötigte die Gäste, sich zu setzen.میزبان با اصرار از مهمانان خواست که بنشینند.
- Sie nötigte ihn, noch ein Stück Kuchen zu essen.او با اصرار از او خواست که یک تکه کیک دیگر بخورد.