nützen
سودمند بودن، استفاده کردن، به درد خوردن
Beispiele
- Nützt'' eure Zeit gut!از وقت خود به خوبی استفاده کنید!
- Diese Ratschläge ''nützen'' mir nichts!این توصیهها به درد من نمیخورند!
- Und was soll mir das ''nützen?و این چه سودی برای من باید داشته باشد؟
- Das ''nützt'' mir jetzt gar nichts.این الان اصلاً به درد من نمیخورد.
Bedeutungen
1
Dativ
مفید بودن، به درد خوردن (برای کسی/چیزی)، فایده داشتن
- Diese Erfahrung hat mir sehr genützt, um meine Fähigkeiten zu verbessern.این تجربه برایم بسیار مفید بود تا مهارتهایم را بهبود بخشم.
- Es nützt nichts, sich jetzt zu beschweren, die Entscheidung ist gefallen.الان شکایت کردن فایدهای ندارد، تصمیم گرفته شده است.
2
Akkusativ
(چیزی) را به کار بردن، استفاده کردن، بهره بردن (اغلب با Akkusativ و قابل تعویض با 'nutzen')
- Er nützte die Pause für eine kurze Erholung.او از استراحت برای یک تجدید قوا کوتاه استفاده کرد.
- Man sollte jede Gelegenheit nützen, um Neues zu lernen.باید از هر فرصتی استفاده کرد تا چیزهای جدید یاد گرفت.