nabeln
دارای ناف کردن (در علم نشانشناسی)، گرهدار کردن
Beispiele
- Ein Nabelschild ist ein Schild, den man ''genabelt'' hat.سپر نافدار، سپری است که آن را نافدار کردهاند.
Bedeutungen
1
transitiv (Akkusativ)
بند ناف را بریدن (در زمینه پزشکی یا زیستشناسی).
- Nach der Geburt wird das Neugeborene genabelt.پس از تولد، بند ناف نوزاد بریده میشود.
- Die Hebamme nabelte das Baby vorsichtig.ماما بند ناف نوزاد را با احتیاط برید.
2
sich (an + Akkusativ) nabeln
خود را به چیزی وابسته کردن، به معنای ارتباط عمیق و جداییناپذیر با چیزی داشتن.
- Er nabelte sich an seine Heimatstadt und konnte sie nie verlassen.او خود را به زادگاهش وابسته کرد و هرگز نتوانست آن را ترک کند.
- Viele Menschen nabeln sich an ihre Gewohnheiten und finden es schwer, sie zu ändern.بسیاری از مردم خود را به عاداتشان وابسته میکنند و تغییر آنها برایشان دشوار است.