nachbleiben
جریمه جابهجا ماندن در مدرسه، باقی ماندن اثر/خاطره، عقب ماندن ساعت
Bedeutungen
1
intransitiv
ماندن دانشآموز در مدرسه پس از ساعات کلاس به عنوان جریمه
- Einige Schüler mussten wegen schlechten Benehmens nachbleiben.برخی دانشآموزان به دلیل رفتار بد مجبور شدند (بعد از کلاس) بمانند.
- Er ist nachgeblieben, um seine Hausaufgaben nachzuholen.او ماند تا تکالیفش را جبران کند.
2
intransitiv (+ Dativ)
باقی ماندن یک اثر، حس، خاطره یا اتهام
- Von dem Gespräch ist ein ungutes Gefühl nachgeblieben.از آن گفتگو حس ناخوشایندی باقی ماند.
- So eine Anschuldigung hinterlässt Spuren, da bleibt immer etwas nach.چنین اتهامی رد به جا میگذارد، همیشه چیزی از آن باقی میماند.
3
intransitiv
عقب ماندن ساعت (عقب کار کردن)
- Meine Uhr bleibt täglich zwei Minuten nach.ساعت من هر روز دو دقیقه عقب میماند.
- Die Wanduhr ist nachgeblieben.ساعت دیواری عقب مانده بود.