nacheinander
پشت سر هم، یکی پس از دیگری، به ترتیب
Beispiele
- Das sollten wir ''nacheinander'' erledigen.باید این کارها را یکی پس از دیگری انجام دهیم.
- Rücksichtslos schickt er seine Sklaven zwei Sommer ''nacheinander'' auf Thorsteins Land - obwohl er weiß, dass der Nachbar angekündigt hat, solche Eindringlinge zu erschlagen.او بیرحمانه بردگان خود را دو تابستان پشت سر هم به زمین تورستاین میفرستد - با اینکه میداند همسایه تهدید کرده است که چنین متجاوزانی را خواهد کشت.