nachkarren

Aussprache: /ˈnaːxˌkarən/
Wortzerlegung: nach·kar·ren
فعل

با گاری آوردن، حمل کردن (با گاری)

Beispiele

  • Sie begannen damit, Sand ''nachzukarren''.آنها شروع به آوردن شن با گاری کردند.

Bedeutungen

1 Akkusativ (شیء) + Dativ (شخص/مکان) یا Akkusativ

چیزی را با زحمت و مشقت (مانند با گاری یا کشیدن) به دنبال خود آوردن یا به جایی منتقل کردن.

  • Er musste die schweren Kisten den ganzen Weg nachkarren.او مجبور بود جعبه‌های سنگین را تمام مسیر دنبال خود بکشد.
  • Sie karrte die Möbel in die neue Wohnung nach.او اثاثیه را با زحمت به آپارتمان جدید منتقل کرد.