nachräumen
مرتب کردن جای کسی، تمیز کردن پشت سر کسی
Beispiele
- Wann lernst du mal selbst aufzuräumen? Ständig muss ich dir alles ''nachräumen''!کی یاد میگیری خودت مرتب کنی؟ مدام باید جای تو را مرتب کنم!
Bedeutungen
1
Akkusativ
بعد از استفاده یا انجام کاری، چیزی را مرتب یا جمع و جور کردن
- Vergiss nicht, die Küche nach dem Kochen nachzuräumen.فراموش نکن که بعد از آشپزی، آشپزخانه را مرتب کنی.
- Er musste die Werkstatt nach der Arbeit nachräumen.او مجبور بود کارگاه را بعد از کار جمع و جور کند.