nachräumen

Aussprache: /ˈnaːxˌrɔɪ̯mən/
Worttrennung: nach·räu·men
فعل

مرتب کردن جای کسی، تمیز کردن پشت سر کسی

Beispiele

  • Wann lernst du mal selbst aufzuräumen? Ständig muss ich dir alles ''nachräumen''!کی یاد می‌گیری خودت مرتب کنی؟ مدام باید جای تو را مرتب کنم!

Bedeutungen

1 Akkusativ

بعد از استفاده یا انجام کاری، چیزی را مرتب یا جمع و جور کردن

  • Vergiss nicht, die Küche nach dem Kochen nachzuräumen.فراموش نکن که بعد از آشپزی، آشپزخانه را مرتب کنی.
  • Er musste die Werkstatt nach der Arbeit nachräumen.او مجبور بود کارگاه را بعد از کار جمع و جور کند.