nachziehen

Aussprache: /ˈnaːxtsiːən/
Wortzerlegung: nach·zie·hen
فعل

دنبال کسی نقل مکان کردن، سفت کردن (پیچ)، پررنگ کردن (خط)، دنبال کردن

Bedeutungen

1 intransitiv (jemandem nachziehen)

به دنبال کسی (که قبلاً رفته) به مکان جدیدی مهاجرت کردن (با فعل کمکی sein).

  • Nachdem ihr Mann eine Arbeit fand, ist sie nachgezogen.بعد از اینکه شوهرش کاری پیدا کرد، او هم به دنبالش رفت.
  • Die Kinder ziehen später nach.بچه‌ها بعداً به آن‌ها ملحق می‌شوند (نقل مکان می‌کنند).
2 Akkusativ

پیچ، مهره یا طنابی را مجدداً محکم و سفت کردن (با فعل کمکی haben).

  • Du musst die Schrauben am Fahrrad nachziehen.باید پیچ‌های دوچرخه را دوباره سفت کنی.
3 Akkusativ

خط، ابرو یا طرحی را دوباره رسم کردن یا پررنگ نمودن (با فعل کمکی haben).

  • Sie zog ihre Augenbrauen mit einem Stift nach.او ابروهایش را با مداد پررنگ کرد.
4 intransitiv

اقدام بقیه را تقلید کردن یا قیمت/سطح خود را به رقیب رساندن (با فعل کمکی haben).

  • Die Konkurrenz hat die Preise gesenkt, wir müssen nachziehen.رقیب قیمت‌ها را کاهش داده، ما هم باید عقب نمانیم و همین کار را بکنیم.