nachziehen
دنبال کسی نقل مکان کردن، سفت کردن (پیچ)، پررنگ کردن (خط)، دنبال کردن
Bedeutungen
1
intransitiv (jemandem nachziehen)
به دنبال کسی (که قبلاً رفته) به مکان جدیدی مهاجرت کردن (با فعل کمکی sein).
- Nachdem ihr Mann eine Arbeit fand, ist sie nachgezogen.بعد از اینکه شوهرش کاری پیدا کرد، او هم به دنبالش رفت.
- Die Kinder ziehen später nach.بچهها بعداً به آنها ملحق میشوند (نقل مکان میکنند).
2
Akkusativ
پیچ، مهره یا طنابی را مجدداً محکم و سفت کردن (با فعل کمکی haben).
- Du musst die Schrauben am Fahrrad nachziehen.باید پیچهای دوچرخه را دوباره سفت کنی.
3
Akkusativ
خط، ابرو یا طرحی را دوباره رسم کردن یا پررنگ نمودن (با فعل کمکی haben).
- Sie zog ihre Augenbrauen mit einem Stift nach.او ابروهایش را با مداد پررنگ کرد.
4
intransitiv
اقدام بقیه را تقلید کردن یا قیمت/سطح خود را به رقیب رساندن (با فعل کمکی haben).
- Die Konkurrenz hat die Preise gesenkt, wir müssen nachziehen.رقیب قیمتها را کاهش داده، ما هم باید عقب نمانیم و همین کار را بکنیم.