nachhängen
عقب افتادن، اندیشیدن (با حسرت)، غرق شدن
Bedeutungen
1
Dativ (jemandem / einer Sache)
عقب افتادن از برنامه یا کار، یا کندتر از دیگران بودن.
- Er hängt mit seinen Hausaufgaben hinter der Klasse nach.او در انجام تکالیفش از کلاس عقب افتاده است.
- Wegen des schlechten Wetters hingen die Bauarbeiten hinter dem Zeitplan nach.به دلیل هوای بد، کارهای ساختمانی از برنامه عقب افتادند.
2
Dativ (z.B. Erinnerungen nachhängen)
مدت طولانی به چیزی فکر کردن، اغلب با احساس نوستالژی یا مالیخولیا (مثلاً خاطرات، افکار).
- Sie hängt oft ihren Jugendträumen nach.او اغلب به رویاهای جوانیاش میاندیشد.
- Er verbrachte den Abend damit, den schönen Erinnerungen nachzuhängen.او عصر را به اندیشیدن به خاطرات خوش گذراند.
3
Dativ (z.B. dem Glücksspiel nachhängen)
خود را به چیزی (اغلب منفی) سپردن یا به آن معتاد شدن (کاربرد کمی قدیمیتر).
- Er hängt dem Glücksspiel nach und hat viel Geld verloren.او به قمار روی آورده و پول زیادی از دست داده است.
- Manche Leute hängen der Faulheit nach, anstatt aktiv zu werden.برخی افراد به تنبلی میپردازند به جای اینکه فعال شوند.