nachhallen
طنینانداز شدن، پژواک یافتن، اثر گذاشتن
Beispiele
- Während der Schuss ''nachhallt,'' flieht das Tier tödlich getroffen ins Dickicht, unauffindbar für den Jäger im Schneeregen der Winternacht.در حالی که صدای شلیک طنینانداز میشود، حیوان که به طور مرگباری زخمی شده است به درون بیشه میگریزد، و در برف و باران شب زمستان برای شکارچی غیرقابل یافتن است.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
طنینانداز شدن، پژواک کردن، بازتاب صدا داشتن
- Der Ruf hallte lange in den Bergen nach.فریاد مدتها در کوهستان طنینانداز شد.
- Ihre Worte hallten in meinem Kopf nach.کلمات او در ذهنم پژواک میکرد.
2
(ohne Objekt)
بازتاب داشتن، تأثیر ماندگار داشتن، در ذهن باقی ماندن (استعاری)
- Die Ereignisse hallten noch lange in der Gesellschaft nach.این وقایع هنوز مدتها در جامعه بازتاب داشت.
- Seine Rede hallte in den Herzen der Zuhörer nach.سخنرانی او در قلب شنوندگان طنینانداز شد.