nachhelfen
کمک جانبی کردن، تسریع کردن، دست به کار شدن
Bedeutungen
1
Dativ / bei + Dativ
با مداخلات کوچک یا ابزار کمکی، روند پیشرفت کاری یا شانس موفقیت را شتاب بخشیدن
- Manchmal muss man dem Glück ein wenig nachhelfen.گاهی اوقات باید کمی به شانس کمک کرد (دست به کار شد).
- Der Teig geht nicht auf, wir müssen mit etwas Wärme nachhelfen.خمیر ور نمیآید، باید با کمی گرما روندش را تسریع کنیم.
2
bei + Dativ
استفاده از روشهای غیرمستقیم یا میانبر (مانند تقلب) برای رسیدن به نتیجه
- Er hat bei der Prüfung ein bisschen nachgeholfen.او در امتحان کمی تقلب/کمککاری کرد.