nachhelfen

Aussprache: /ˈnaːxˌhɛlfn̩/
Wortzerlegung: nach·hel·fen
فعل

کمک جانبی کردن، تسریع کردن، دست به کار شدن

Bedeutungen

1 Dativ / bei + Dativ

با مداخلات کوچک یا ابزار کمکی، روند پیشرفت کاری یا شانس موفقیت را شتاب بخشیدن

  • Manchmal muss man dem Glück ein wenig nachhelfen.گاهی اوقات باید کمی به شانس کمک کرد (دست به کار شد).
  • Der Teig geht nicht auf, wir müssen mit etwas Wärme nachhelfen.خمیر ور نمی‌آید، باید با کمی گرما روندش را تسریع کنیم.
2 bei + Dativ

استفاده از روش‌های غیرمستقیم یا میانبر (مانند تقلب) برای رسیدن به نتیجه

  • Er hat bei der Prüfung ein bisschen nachgeholfen.او در امتحان کمی تقلب/کمک‌کاری کرد.