nachkarren
با گاری آوردن، حمل کردن (با گاری)
Beispiele
- Sie begannen damit, Sand ''nachzukarren''.آنها شروع به آوردن شن با گاری کردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ (شیء) + Dativ (شخص/مکان) یا Akkusativ
چیزی را با زحمت و مشقت (مانند با گاری یا کشیدن) به دنبال خود آوردن یا به جایی منتقل کردن.
- Er musste die schweren Kisten den ganzen Weg nachkarren.او مجبور بود جعبههای سنگین را تمام مسیر دنبال خود بکشد.
- Sie karrte die Möbel in die neue Wohnung nach.او اثاثیه را با زحمت به آپارتمان جدید منتقل کرد.