nachkarten
کنایه زدن بعد از پایان ماجرا، انتقاد کردن پس از اتمام کار
Beispiele
- Wir sollten nicht ''nachkarten,'' das bringt nichts.ما نباید پس از پایان کار حرف و حدیث راه بیندازیم، این کار فایدهای ندارد.
Bedeutungen
1
intransitiv
در بازی ورق، کارتی را بازی کردن که دیگر نوبت آن نیست یا بعد از پایان دور.
- Er hat nachgekartet und damit das Spiel manipuliert.او کارت اضافی بازی کرد و با این کار بازی را دستکاری کرد.
- Man darf nicht nachkarten, wenn das Spiel schon vorbei ist.وقتی بازی تمام شده، نباید کارت اضافی بازی کرد.
2
intransitiv
پس از حل شدن یا پایان یافتن یک موضوع، دوباره آن را مطرح کردن، معمولاً با هدف سرزنش یا ابراز نارضایتی.
- Es hat keinen Sinn, jetzt noch nachzukarten. Die Entscheidung ist gefallen.الان دیگر فایدهای ندارد که دوباره به موضوع برگردیم. تصمیم گرفته شده است.
- Sie konnte es nicht lassen und kartete immer wieder nach.او نتوانست دست بردارد و مدام دوباره به موضوع برمیگشت/سرزنش میکرد.