nachklingen
طنینانداز شدن، اثر گذاشتن
Beispiele
- Sie schlug den letzten Akkord auf der Gitarre und er ''klang'' lange in der Stille der Kirche ''nach''.او آخرین آکورد گیتار را نواخت و آن برای مدتی طولانی در سکوت کلیسا طنینانداز شد.
- Das war ein wirklich spannendes Gespräch, es wird noch eine ganze Weile in mir ''nachklingen'', da bin ich sicher.این یک گفتگوی واقعاً هیجانانگیز بود، مطمئنم که برای مدتی در من اثر خواهد گذاشت.
- Es ist eher wie die Erinnerung an einen Traum, die schwach ''nachklingt''.این بیشتر شبیه خاطره یک رویاست که ضعیف طنینانداز میشود.
Bedeutungen
1
(intransitiv)
صدایی پس از منبع اصلی آن همچنان شنیده میشود یا طنینانداز است.
- Der letzte Akkord der Musik klang noch lange im Raum nach.آخرین آکورد موسیقی برای مدت طولانی در اتاق طنینانداز بود.
- Ihre Worte klangen noch lange in meinem Kopf nach.حرفهای او برای مدت طولانی در ذهنم طنینانداز بود.
2
(intransitiv)
اثری، احساسی یا تجربهای برای مدتی پس از وقوع آن باقی میماند.
- Die schöne Erinnerung an den Urlaub klang noch lange nach.خاطره زیبای تعطیلات برای مدت طولانی باقی ماند.
- Das Gefühl der Enttäuschung klang noch Tage später nach.حس ناامیدی حتی روزها بعد هم باقی مانده بود.