nachkochen
دوباره پختن، طبق دستور پختن، تقلید کردن در آشپزی
Beispiele
- In der Kochsendung heute wurde ein vegetarisches Gericht gezeigt, dass ich unbedingt mal ''nachkochen'' möchte.در برنامه آشپزی امروز، غذای گیاهیای نشان داده شد که حتماً میخواهم آن را دوباره بپزم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
غذایی را دوباره پختن یا گرم کردن.
- Ich muss das Essen noch einmal nachkochen, es ist kalt geworden.من باید غذا را یک بار دیگر بپزم، سرد شده است.
- Kannst du die Suppe bitte nachkochen, bevor wir essen?میتوانی لطفاً سوپ را قبل از اینکه بخوریم، دوباره گرم کنی؟
2
Akkusativ
یک دستور پخت یا غذای خاص را تقلید کردن و پختن.
- Ich möchte dieses Gericht unbedingt nachkochen, es sieht so lecker aus.من حتماً میخواهم این غذا را بپزم (مثل آن)، خیلی خوشمزه به نظر میرسد.
- Sie hat das Rezept aus dem Kochbuch nachgekocht und es war perfekt.او دستور پخت را از کتاب آشپزی کپی کرده و پخته است و عالی بود.
3
Intransitiv
پس از جوش آمدن، به آرامی پختن یا قل زدن (معمولاً برای تکمیل پخت).
- Die Suppe sollte noch zehn Minuten nachkochen, damit die Nudeln weich werden.سوپ باید ده دقیقه دیگر به آرامی بپزد تا رشتهها نرم شوند.
- Lass den Reis noch etwas nachkochen, bis er die gewünschte Konsistenz hat.بگذار برنج کمی دیگر بپزد تا به غلظت دلخواه برسد.