nachkommen

Aussprache: /ˈnaːxˌkɔmən/
Wortzerlegung: nach·kom·men
فعل

عمل کردن به وظیفه، متعاقباً آمدن

Bedeutungen

1 Dativ

به وظیفه، مسئولیت یا درخواستی جامه عمل پوشاندن

  • Er ist seiner Pflicht nicht nachgekommen.او به وظیفه‌اش عمل نکرده است.
  • Ich werde Ihrer Bitte gerne nachkommen.من با کمال میل درخواست شما را اجابت خواهم کرد.
2 intransitiv

پس از افراد دیگر به همان مقصد آمدن

  • Geht ihr schon mal vor, ich komme später nach.شما فعلاً جلوتر بروید، من بعداً می‌آیم.
3 mit + Dativ

پاسخگوی حجم بالایی از کار یا تقاضا بودن

  • Wir kommen mit den Bestellungen kaum noch nach.ما به سختی پاسخگوی این حجم سفارشات هستیم.