nachladen
دوباره پر کردن (سلاح)، شارژ کردن (کارت)
Beispiele
- Gesucht werde noch nach einem Komplizen, der nach Zeugenaussagen die halbautomatische Pistole des Schützen ''nachgeladen hatte.هنوز به دنبال همدستی هستند که طبق اظهارات شاهدان، تپانچه نیمهخودکار تیرانداز را دوباره پر کرده بود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را دوباره بارگیری کردن (مثلاً اسلحه، کامیون) یا شارژ کردن (باتری).
- Der Jäger musste sein Gewehr nachladen.شکارچی مجبور شد تفنگش را دوباره پر کند.
- Ich muss mein Handy nachladen, der Akku ist fast leer.باید گوشیام را شارژ کنم، باتریاش تقریباً خالی است.