nachstellen
دوباره تنظیم کردن/عقب کشیدن (ساعت)، بازسازی کردن (صحنه جرم)، تعقیب کردن (با نیت بد)
Bedeutungen
1
Akkusativ
مجدداً تنظیم کردن (مانند ترمز) یا عقب کشیدن ساعت به دلیل جلو بودن
- Weil die Uhr vorging, musste ich sie zwei Minuten nachstellen.چون ساعت جلو بود، مجبور شدم آن را دو دقیقه عقب بکشم (تنظیم کنم).
- Der Mechaniker hat die Bremsen nachgestellt.مکانیک ترمزها را مجدداً تنظیم کرد.
2
Akkusativ
بازسازی کردن صحنه رویداد، جرم یا حادثه تاریخی
- Die Polizei hat den Tathergang genau nachgestellt.پلیس صحنه وقوع جرم را دقیقاً بازسازی کرد.
- Schauspieler stellten die historische Schlacht nach.بازیگران نبرد تاریخی را بازسازی کردند.
3
jemandem (Dativ) nachstellen
تعقیب کردن مداوم و ایجاد مزاحمت (استاکر/Stalking) برای کسی
- Der Mann wurde verhaftet, weil er seiner Kollegin nachstellte.آن مرد دستگیر شد چون برای همکار زنش مزاحمت ایجاد و او را تعقیب میکرد.
- Es ist strafbar, einer Person heimlich nachzustellen.تعقیب مخفیانه یک فرد پیگرد قانونی دارد.