nachsterben
پس از دیگری مردن، درگذشتن
Beispiele
- Der Hund ist seinem Frauchen ''nachgestorben''.سگ پس از صاحبش درگذشت.
Bedeutungen
1
Dativ
پس از کسی مردن، در پی کسی مردن، به دنبال کسی از دنیا رفتن
- Nach dem Tod seiner Frau ist er ihr bald nachgestorben.پس از مرگ همسرش، او نیز به زودی در پی او مرد.
- Viele Tiere starben dem Anführer nach, als die Nahrung knapp wurde.بسیاری از حیوانات پس از رهبرشان مردند، وقتی غذا کمیاب شد.