nachvollziehen
درک کردن، فهمیدن، بازسازی ذهنی کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas/jemanden nachvollziehen)
منطق، تصمیم، احساسات یا دلایل کسی را عمیقاً درک کردن.
- Ich kann seine Entscheidung nicht ganz nachvollziehen.من نمیتوانم تصمیم او را کاملاً درک کنم.
- Ihre Trauer ist angesichts der Umstände nachvollziehbar.اندوه او با توجه به شرایط قابل درک است.
2
Akkusativ (etwas nachvollziehen)
یک سیر، فرآیند یا رویداد را مرحله به مرحله بازسازی ذهنی کردن یا دنبال نمودن.
- Es ist wichtig, die Schritte des Experiments genau nachzuvollziehen.مهم است که مراحل آزمایش را به دقت دنبال کنیم.
- Der Detektiv versuchte, die Tatortgeschehnisse nachzuvollziehen.کارآگاه سعی کرد وقایع صحنه جرم را بازسازی کند.