nachzuerzählen
بازگو کردن، روایت کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (مفعول مستقیم)
شرح دادن یا روایت کردن یک رویداد، داستان یا تجربه پس از وقوع آن، اغلب با تمرکز بر جزئیات و ترتیب زمانی.
- Es ist eine komplexe Geschichte, die sich nur schwer nachzuerzählen lässt.این داستانی پیچیده است که به سختی میتوان آن را بازگو کرد.
- Der Historiker bemühte sich, die Ereignisse des Krieges so objektiv wie möglich nachzuerzählen.مورخ تلاش کرد تا وقایع جنگ را تا حد امکان عینی بازگو کند.