nadeln

Aussprache: /ˈnaːdl̩n/
Wortzerlegung: na·deln
فعل

سوزن ریختن (درخت)

Beispiele

  • Die Fichte (Picea abies) ist der preiswerteste Weihnachtsbaum, hat aber von allen Arten die geringste Haltbarkeit, denn er ''nadelt'' in warmen Räumen schon nach wenigen Tagen.کاج (Picea abies) ارزان‌ترین درخت کریسمس است، اما در بین تمام گونه‌ها کمترین ماندگاری را دارد، زیرا در اتاق‌های گرم پس از چند روز شروع به سوزن ریختن می‌کند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با سوزن سوراخ کردن یا سوزن زدن به چیزی

  • Die Näherin nadelt den Stoff fest.خیاط پارچه را با سوزن محکم می‌کند.
  • Der Arzt nadelt die Haut für die Akupunktur.پزشک برای طب سوزنی پوست را سوزن می‌زند.
2 بدون مفعول

(در مورد درختان سوزنی‌برگ) سوزن‌های خود را ریختن

  • Die Fichte nadelt stark wegen der Trockenheit.صنوبر به دلیل خشکی به شدت برگ می‌ریزد.
  • Im Herbst beginnen die Lärchen zu nadeln.در پاییز، درختان کاج اروپایی شروع به برگ‌ریزی می‌کنند.
3 Akkusativ

(مجازی) کسی را با حرف‌های نیش‌دار آزار دادن یا تحریک کردن

  • Er nadelt sie ständig mit seinen Bemerkungen.او دائماً با حرف‌هایش او را آزار می‌دهد.
  • Hör auf, mich zu nadeln!دست از آزار دادن من بردار!