nagelbeschlagen
میخکوب شده، میخدار، دارای میخ
Bedeutungen
1
سطحی که با میخها پوشانده شده یا تقویت شده است، مانند کفشهای اسب یا درهای قدیمی.
- Die Hufe des Pferdes waren mit eisenbeschlagenen, nagelbeschlagenen Schuhen versehen.سمهای اسب با نعلهای آهنی میخکوب شده مجهز شده بودند.
- Die Tür war aus massivem Holz und mit nagelbeschlagenen Eisenbändern verstärkt.در از چوب ضخیم ساخته شده بود و با نوارهای آهنی میخکوب شده تقویت شده بود.
- Die alten Stiefel hatten eine nagelbeschlagene Sohle für besseren Halt auf Eis.چکمههای قدیمی کفی میخدار برای چسبندگی بهتر روی یخ داشتند.