festnageln
میخکوب کردن، با میخ محکم کردن، مجبور به موضعگیری کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ an + Dativ
چیزی را با میخ به جایی محکم کردن و ثابت نگه داشتن.
- Der Handwerker nagelte das Holzbrett an die Wand fest.کارگر چوب را با میخ به دیوار محکم کرد.
- Sie nagelte die Plakate für die Veranstaltung an die Tür fest.او پوسترها را برای رویداد به در میخکوب کرد.
2
Akkusativ auf + Akkusativ
کسی را مجبور به اتخاذ یک موضع مشخص یا ارائه پاسخ صریح کردن؛ کسی را در یک موقعیت یا دیدگاه خاص نگه داشتن (به صورت مجازی).
- Der Journalist nagelte den Politiker auf seine Aussage fest.روزنامهنگار، سیاستمدار را به خاطر اظهاراتش تحت فشار قرار داد و او را مجبور به موضعگیری کرد.
- Man kann ihn nicht auf eine einzige Antwort festnageln.نمیتوان او را مجبور کرد که فقط به یک پاسخ اکتفا کند.