festnageln

Aussprache: /ˈfɛstnaːɡl̩n/
Worttrennung: fest·na·geln
فعل

میخکوب کردن، با میخ محکم کردن، مجبور به موضع‌گیری کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ an + Dativ

چیزی را با میخ به جایی محکم کردن و ثابت نگه داشتن.

  • Der Handwerker nagelte das Holzbrett an die Wand fest.کارگر چوب را با میخ به دیوار محکم کرد.
  • Sie nagelte die Plakate für die Veranstaltung an die Tür fest.او پوسترها را برای رویداد به در میخکوب کرد.
2 Akkusativ auf + Akkusativ

کسی را مجبور به اتخاذ یک موضع مشخص یا ارائه پاسخ صریح کردن؛ کسی را در یک موقعیت یا دیدگاه خاص نگه داشتن (به صورت مجازی).

  • Der Journalist nagelte den Politiker auf seine Aussage fest.روزنامه‌نگار، سیاستمدار را به خاطر اظهاراتش تحت فشار قرار داد و او را مجبور به موضع‌گیری کرد.
  • Man kann ihn nicht auf eine einzige Antwort festnageln.نمی‌توان او را مجبور کرد که فقط به یک پاسخ اکتفا کند.