zunageln
میخکوب کردن، میخ زدن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas zunageln)
بستن یا مسدود کردن چیزی (مانند در، پنجره، جعبه) با استفاده از میخ.
- Sie mussten die Tür des alten Schuppens zunageln.آنها مجبور بودند در انبار قدیمی را میخکوب کنند.
- Der Zimmermann nagelte die Bretter fest zu.نجار تختهها را محکم میخ کرد.