nagen
جویدن، گاز زدن، عذاب دادن (ذهنی)
Beispiele
- Der Biber ''nagt'' an einem Baumstamm.سگ آبی تنه درخت را میجود.
- Der Hund ''nagt'' am Knochen.سگ استخوان را میجود.
- Heute gibt es krosch gebratene Hühnerflügel, etwas an dem man gut ''nagen'' kann.امروز بالهای مرغ برشته داریم، چیزی که خوب میشود آن را جوید.
- Ich ''nage'' schon seit Wochen an dem Problem, wie ich meinen Urlaub finanzieren soll.هفتههاست که درگیر این مشکل هستم که چطور تعطیلاتم را تأمین مالی کنم.
Bedeutungen
1
an + Dativ
با دندانهای جلو چیزی را جویدن یا خرد کردن (معمولاً توسط جوندگان).
- Die Maus nagte an dem Käse.موش پنیر را میجوید.
- Der Hund nagt an seinem Knochen.سگ استخوانش را میجوید.
2
an + Dativ (oft mit "Gewissen", "Zweifel")
(مجازی) چیزی (مثل شک، عذاب وجدان) کسی را آزار دادن، درگیر کردن.
- Zweifel nagten an seinem Gewissen.شک و تردید وجدانش را آزار میداد.
- Die Sorge nagte an ihr.نگرانی او را آزار میداد.