abnagen
از جا کندن (با دندان)، جویدن و جدا کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ (etwas abnagen)
گوشت را از استخوان جدا کردن با جویدن؛ چیزی را با جویدن از بین بردن.
- Der Hund nagte das Fleisch vom Knochen ab.سگ گوشت را از استخوان جدا کرد.
- Er nagte an dem Apfel, bis nur noch das Kerngehäuse übrig war.او سیب را جوید تا فقط هسته آن باقی ماند.
2
an + Dativ (etwas nagt an jemandem)
(مجازی) چیزی به تدریج کسی را فرسوده یا ضعیف کند، از او انرژی بگیرد.
- Die ständige Sorge nagte an ihm.نگرانی مداوم او را فرسوده میکرد.
- Die Einsamkeit nagte an ihrer Seele.تنهایی روح او را میخورد.