abnagen

Aussprache: /ˈapˌnaːɡn̩/
Wortzerlegung: ab·na·gen
فعل

از جا کندن (با دندان)، جویدن و جدا کردن

Beispiele

  • Die Fische ernähren sich carnivor, einige Arten sind darauf spezialisiert, anderen Fischen die Schuppen ''abzunagen.ماهی‌ها گوشتخوار تغذیه می‌کنند، برخی گونه‌ها در کندن فلس ماهی‌های دیگر تخصص یافته‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

گوشت را از استخوان جدا کردن با جویدن؛ چیزی را با جویدن از بین بردن.

  • Der Hund nagte den Knochen ab.سگ استخوان را جوید و گوشتش را جدا کرد.
  • Die Mäuse haben die Kabel abgenagt.موش‌ها کابل‌ها را جویدند و از بین بردند.
2 an + Dativ

(مجازی) چیزی به تدریج کسی را فرسوده یا ضعیف کند، از او انرژی بگیرد.

  • Die Sorgen nagen an seinen Nerven.نگرانی‌ها اعصاب او را فرسوده می‌کنند.
  • Die Krankheit nagt an seiner Kraft.بیماری قوای او را تحلیل می‌برد.