naheliegen
بدیهی بودن، منطقی بودن، احتمال قوی داشتن
Bedeutungen
1
es liegt nahe, dass... / Infinitiv mit zu
منطقی و بدیهی به نظر رسیدن یک موضوع، فکر یا نتیجهگیری (معمولاً به صورت es liegt nahe, dass...)
- Es liegt nahe, dass er die Wahrheit sagt.بدیهی است که او حقیقت را میگوید.
- Der Gedanke liegt nahe, dass wir uns geirrt haben.این احتمال بسیار قوی است که ما اشتباه کردهایم.
2
ohne Objekt
محتمل بودن یک شک، ظن یا راه حل
- Der Verdacht liegt nahe, dass es sich um Betrug handelt.این ظن قوی وجود دارد که موضوع، یک کلاهبرداری است.
- Die Vermutung liegt nahe, dass die Preise bald steigen.این گمان محتمل است که قیمتها به زودی افزایش یابند.