naschen

Aussprache: /ˈnaʃn̩/
Wortzerlegung: na·schen
فعل

ناخنک زدن، یواشکی خوردن (مخصوصاً شیرینی‌جات)

Beispiele

  • Ich ''nasche'' immer Brombeeren.من همیشه توت سیاه ناخنک می‌زنم.
  • Ich ''nasche'' die Blüten, Ihr könnt sie nicht hüten.من گل‌ها را می‌خورم، شما نمی‌توانید از آنها محافظت کنید.
  • Der Biologe hat beteuert, dass man selbst im Sperrbezirk bedenkenlos arbeiten und sogar von den Beeren ''naschen'' könne.زیست‌شناس تأکید کرده است که حتی در منطقه ممنوعه نیز می‌توان بدون نگرانی کار کرد و حتی از توت‌ها ناخنک زد.

Bedeutungen

1 Akkusativ / intransitiv

مقدار کمی از چیزی خوشمزه را خوردن، معمولاً به صورت پنهانی یا بین وعده‌های غذایی اصلی.

  • Sie nascht gerne Schokolade.او دوست دارد شکلات ناخنک بزند.
  • Er hat heimlich vom Kuchen genascht.او یواشکی از کیک ناخنک زد.