naschten
میخوردند (تنقلات)، یواشکی میخوردند
Bedeutungen
1
Akkusativ
کاهش دادن غلظت یا تراکم یک ماده، معمولاً با افزودن مایع یا مادهای دیگر، به طوری که قوام آن کمتر شود.
- Der Koch musste die Sauce vorsichtig naschten, um die gewünschte Konsistenz für das Gericht zu erreichen.سرآشپز مجبور بود سس را با احتیاط رقیق کند تا به غلظت دلخواه برای غذا دست یابد.
- Die Chemikerin verdünnte die konzentrierte Säure, um sie für weitere Experimente naschten und handhabbarer zu machen.شیمیدان اسید غلیظ را رقیق کرد تا آن را برای آزمایشهای بیشتر، کممایه و قابل مدیریتتر سازد.