natürlich

Aussprache: /naˈtyːɐ̯lɪç/
Worttrennung: na·tür·lich
صفت

طبیعی، البته

Bedeutungen

1

وجود داشتن در طبیعت؛ نه ساخته دست بشر.

  • Das Wasser im See ist sehr natürlich und rein.آب دریاچه بسیار طبیعی و خالص است.
  • Wir bevorzugen natürliche Materialien für den Bau.ما مواد طبیعی را برای ساخت و ساز ترجیح می‌دهیم.
  • Die Landschaft ist atemberaubend natürlich.منظره به طرز نفس‌گیری طبیعی است.
2

مطابق با طبیعت یا رفتار عادی؛ غیرمصنوعی، عادی.

  • Sein Verhalten war natürlich und unbefangen.رفتار او طبیعی و بی‌تکلف بود.
  • Es ist natürlich, dass du müde bist.طبیعی است که خسته باشی.
  • Sie hat eine natürliche Begabung für Musik.او استعداد طبیعی برای موسیقی دارد.
3

به عنوان یک عبارت تأکیدی یا برای بیان بدیهی بودن استفاده می‌شود؛ البته، به طور طبیعی.

  • Er wird sicher kommen. - Natürlich!او حتماً خواهد آمد. - البته!
  • Kannst du mir helfen? - Natürlich, gerne.می‌توانی به من کمک کنی؟ - البته، با کمال میل.
  • Ist das eine gute Idee? - Natürlich.آیا این ایده خوبی است؟ - البته.